ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»


شماره ٦٩٦: تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 11:24 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان امیرخسرو دهلوی, شعر کهن
تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بـی زبـان شدتـو بـه ره خـرام کردی، همه چـشمها روان شد
تـو درون جـان و گـویی کـه دگـر کـه اسـت یـا رب؟دگری چگونه گنجـد بـه تـنی که جـان گران شد
به رهی که دی گذشتی همه کس به نرخ سرمهبــخــریـد خــاک پــایـت دل و دیـده رایـگـان شـد
چـــه کــشــش دراز داری ســر زلــف نــاتـــوان را؟که بـدان کمند دلکش دل عالمی بـه جـان شـد
چـو مـراسـت نـیم جـانی بـه وفـات، کـاین مـحـقـردهـم از بــرای یـاری کـه بــه از هـزار جـان شـد
رخ تــو بــس اسـت سـودم بــه فـدای تــار مـویـتدل و جان و عقل و هوشم که ز دولت زیان شد
ز غـمت چـنین که مردم، چـه کـنم، گرم بـخـواهیکه عـزیز در دل کس بـه سـتـم نمی تـوان شـد
صـفـت کـمـال حـسـنـت چـو مـنی چـگـونه گـوید؟که هزار همچـو خـسـرو ز رخ تـو بـی زبـان شـد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.