ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



خطاب معشوق با قاصد

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 06:56 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, عبید زاکانی
چـو زلف خـویشـتـن ناگه بـرآشفتبـتـندید و در آن آشفتـگی گفت
بــدان رنـجـور بـی درمـان بــگـوئیـدبـدان مجنون بی سامان بگوئید
چـو سـودا داری ای دیوانـه در سـرز سـر سودای ما بـگذار و بـگذر
نـه کـار تـسـت این نـیرنـگ سـازیسـر خـود گیر تـا سـر در نبـازی
کـجــا یـابــی ز وصــلـم روشــنـائیپـری بـا دیو کـی کـرد آشـنـائی
گدائی با شهی همدوش کی شدگیا با سرو هم آغوش کی شد
تـوئی پـروانه مـن شـمـع دل افـروزکجا بـر شمع شد پروانه دلسوز
دلــت گــر مـاجــرای عــشــق ورزددرونـت گـر هـوای عـشـق ورزد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.