ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



رسیدن قاصد و بشارت و عنایت معشوق

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 06:57 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, عبید زاکانی
در ایـن انـدیـشـه شـب را روز کـردمفـــراوان نــالــه دلــســـوز کـــردم
چــو از حـد افـق هـنـگـام شـبــگـیـرعلم بـفراشت خـورشید جـهانگیر
ز مشرق بـر شفق زر می فشاندندبه صنعت لعل در زر می نشاندند
چـراغ طـالـع شـب تــیـره مـی شـدسپـاه روز بـر شب چیره می شد
در آن ساعت سخن نوعی دگر شددعـای صـبــحـگـاهـم کـارگـر شـد
ز نـاگــه پــیـک دولــت مــی دوانـیـدبـه مـن پـیغـام دلـبـر می رسـانید
کـه دل خــوش دار ایـنـک یـارت آمـددگـــر آبـــی بـــروی کـــارت آمـــد
اگـر چـه مـدتــی رنـجـی کـشـیـدیبـرآخـر دسـت در گنجـی کشیدی
غـمی خـوردی و غمخـواری گرفتـیدلـی دادی و دلــداری گــرفــتــی
ز هــمـــت دانــه ای در دام کـــردیبـدین افـسـون پـری را رام کـردی
نشـسـت آن مشـفق دیرینه پـیشمدوای درد و مـرهـم ســاز ریـشـم
بــمـن پــیـغـام دلـبــر بــاز مـیـگـفـتحـکـایت های غـم پـرداز میگـفـت
زبــان چــون در پــیـام یـار بــگـشـوددلـم خـرم شـد و جـانـم بـیاسـود
قـدح از دسـت در بـسـتـان فـکـنـدمکـلـاه از عـیـش بـر ایـوان فـکـنـدم
رمیده بـخـت مـن سـامـان پـذیرفـتکـهـن بـیـمـاریـم درمـان پـذیـرفـت
گل عـیشـم بـه بـاغ عـمر بـشـکفتنگـارم میرسـید و بـخـت میگفـت:



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.