ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



در خاتمه کتاب

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 06:58 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, عبید زاکانی
بـه بـهتـر طالع و فرخـنده تـر فالدوم روز رجــب در نــون الــف ذال
بـه نـظـم آوردم این درد دل ریشبه هر کس باز گفتم قصه خویش
دو هفتـه هفتـصـد بـکر از عماریبــرآوردم چــو خــاطــر کــرد یـاری
غرض آن بـود کین ابـیات دلسـوزکـند صـاحـبـدلـی بـر مـن دعـائی
ببخشد حق بر این دلسوزی منبــود کــان مــاه گــردد روزی مــن
سخـن سازان که دل پـرنور دارندغـــم دیــوانــه را مــعـــذور دارنــد
حـدیثـم چـون ندارد رنگ و بـوئیکه خواهد کرد او را جـستـجـوئی
ز مـا دانـا دلـان مـعـنـی نـجـوینـددماغ آشـفـتـگـان آشـفـتـه گـویند
کنون وقت اسـت اگر کوتـاه گیرمسـوی خـاموش گشتـن راه گیرم
کـسـی را پـای دل در گـل مبـاداچـنین کـار کـسـی مـشـکـل بـادا



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.