ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



مثنوی

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 09:37 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, فخرالدین عراقی
چون بدید این غزل بدین سان خوبملتـفت شـد بـه طالب آن مطلوب
دسـت یازید و بـر گـرفـت و بـخـوانـددر بـد و نیک این سـخـن می راند
چون بـه آخر رسید خوش بـگریستگفت: بیچاره این عراقی کیست؟
گفتـم: ای جـان جـان، من مسـکیندر بـیـابـان عـشـق گـفـتـه ام ایـن
گـــفـــت: آنــگــه شـــود مــرا بـــاورکـه بــدیـن قــافــیـت یـکـی دیـگـر
بــر بــدیــهــه بــگــویـی انــدر حــالبـاشـد ایـن در فـراق و آن ز وصـال
آن غـــزل در فـــراق جـــانـــان بـــودویـن یــکــی در وصــال بــایــد زود
گـفـتــم: ای مـایـه سـخـن گـفـتــناز تـو بــنـوشـتــن و ز مـن گـفـتـن
گـفــت: کـو کـاغــذ و دوات و قـلـم؟دادمـش: تــا نـوشـت ایـن غـزلـم:



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.