ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٩٩: ز کار بسته ما عقده حرمان که بگشاید

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 22:38 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, وحشی بافقی
ز کـار بـسـتـه ما عـقـده حـرمان کـه بـگشـایدکه سازد این کلید و قفل این زندان که بـگشاید
بـه گلخن گر روم از رشک گلخن تاب در بـندندبه روی ناکسی چون من در بستان که بگشاید
چنین کز دیدن هر ناپـسندم خون بـجـوش آمداگر نه سـیل خـون زور آورد مژگـان کـه بـگشـاید
جـگر تـا لب گره از غصه و سد عقده در خـاطرکجـا ظـاهر کنم وین عـقـده پـنهان که بـگشـاید
طلسم دوستی پرخوف و گنج وصل پردشمنعجـب گنجـیسـت اما تـا طلسم آن که بـگشاید
مـگـو وحـشـی کـه بـگـشـاید در امید مـا آخـرخـدا بـگشـایداین در آخـر ای نادان که بـگشـاید



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.