ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٣٣: تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 22:44 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, وحشی بافقی
تـغـافـلـها زد امـا شـد نگـاهی عـذر خـواه مـنکه سد ره گشت بـر گرد سر چـشمش نگاه من
مرا چـشـم تـو افـکند از نظـر اما نمی پـرسـیکـه جـاسـوس نگاه او چـه می خـواهد ز راه من
بـرای حـرمت خـاک درت این چـشـم می دارمکـه گـرد آلوده هر پـایی نگـردد سـجـده گـاه من
به کشت دیگران چون باری ای ابر حیا خواهمکه گاهی قطره ای ضـایع شـود هم بـر گیاه من
رقیبـا پـر دلیری بـر سـر آن کوی و می تـرسـمکه تیغی در غلافست این طرف یعنی که آه من
کـمـان شـوق پـر زور اسـت و تـیر انـداز دیوانـهخـدنگـی گـر نشـیند بـر کـسـی نبـود گـنـاه مـن
خـطـر بـسـیار دارد مـدعـی خـود نیز مـی دانداگـر وحـشـی نینـدیشـد ز خـشـم پـادشـاه مـن



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.