ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



منطق الطیر

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 01:22 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان عطار نیشابوری, کتابها

فی التوحید باری تعالی جل و علا

فی التوحید باری تعالی جل و علا
حکایت عیاری که اسیر نان و نمک خورده را نکشت

در نعت رسول ص

در نعت رسول ص
حکایت مادری که فرزندش در آب افتاد

فی فضائل خلفا

فی فضیلة امیرالمؤمنین ابوبکر رضی الله عنه
فی فضیلة امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه
فی فضیلة امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه
فی فضیلة امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه

درتعصب گوید

درتعصب گوید
حکایت عمر که می خواست خلافت را بفروشد
حکایت شفقت کردن مرتضی بر دشمن
حکایت گفتن مرتضی اسرار خویش را با چاه و پر خون شدن چاه
حکایت چوب خوردن بلال
حکایت رفتن مصطفی بسوی غار و خفتن علی در بسترش
سخنی ازرابعه
در خواست پیغمبر(ص)از پروردگار که کار امتش را باو سپارد

آغازکتاب

مجمع مرغان

حکایت سیمرغ

حکایت سیمرغ

حکایت بلبل

حکایت بلبل
حکایت درویشی که عاشق دختر پادشاه شد

حکایت طوطی

حکایت طوطی
گفتگوی خضر(ع)با دیوانه ای

حکایت طاووس

حکایت طاووس
قصه رانده شدن آدم از بهشت

حکایت بط

حکایت بط
عقیده دیوانه ای درباره دو عالم

داستان کبک

داستان کبک
حکایت سلیمان ونگین انگشتری او

داستان همای

داستان همای
احوال سلطان محمود در آن جهان

حکایت باز

حکایت باز
حکایت پادشاهی که تیر بر سر غلام خود میگذاشت و آنرا نشانه مگرفت

حکایت بوتیمار

حکایت بوتیمار
گفتگوی مرد دیده ور با دریا

حکایت کوف

حکایت کوف
حکایت مردی که پس از مرگ حقه ای زر او بازمانده بود

حکایت صعوه

حکایت صعوه
حکایت یعقوب و فراق یوسف

پرسش مرغان

پرسش مرغان
حکایت پادشاهی که بسیار صاحب جمال بود
حکایت اسکندر که خود به رسولی می رفت
حکایت محمود و ایاز

جواب هدهد

جواب هدهد
حکایت شیخ سمعان - قسمت اول
حکایت شیخ سمعان - قسمت دوم

عزم راه کردن مرغان

عزم راه کردن مرغان
تحیر بایزید

عذر آوردن مرغان

حکایت مسعود و کودک ماهیگیر
حکایت خونیی که به بهشت رفت
حکایت سلطان محمود و خارکن
حکایت شیخ نوقانی
حکایت دیوانه ای برهنه که جبه ای ژنده به او بخشیدند
به کعبه رفتن رابعه
حکایت دیوانه ای که از مگس و کیک در عذاب بود
حکایت مرد توبه شکن
حکایت مرد بت پرستی که بت را خطاب میکرد و خدا خطابش را لبیک گفت
حکایت صوفی و انگبین فروش
حکایت موسی و قارون
حکایت زاهدی خودپسند که از مرده ای احتراز جست
گفته عباسه درباره روز رستخیز
گم شدن شبلی از بغداد
خصومت دو مرقع پوش
حکایت مفلسی که عاشق شاه مصر شد
حکایت گور کنی که عمر دراز یافت
گفتار عباسه درباره نفس
گفتگوی سالک ژنده پوش با پادشاه
حکایت دو روباه که شکار خسرو شدند
حکایت غافلی که از ابلیس گله داشت
احوال مالک دینار
پند دیوانه ای با خواجه ای ناسپاس
گفتار مردی پاک دین
حکایت نومریدی که زر از شیخ خود پنهان می داشت
نکته ای که شیخ بصره از رابعه پرسید
عابدی که پس از سالها عبادت به نوای مرغی دل خوش کرده بود
حکایت شهریاری که قصری زرنگار کرد
حکایت بازاریی که سرای زرنگار کرد
حکایت عنکبوت و خانه او
حکایت مردی گران جان که در بیابان به درویشی رسید
سوگواری مردی که بی قرار و پند بیدلی به او
حکایت غافلی که عود می سوخت
حکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه میکرد
حکایت تاجری که از فروختن کنیز خود پشیمان شد
حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کرد
حکایت حلاج که در دم مرگ روی خود را به خون خود سرخ کرد
حکایت جنید که سر پسرش را بریدند
حکایت مرگ ققنس
سوگواری پسری در مرگ پدر
گفتار نایبی در دم مرگ
گفتگوی عیسی با خم آب
گفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگ
راه بینی که از دست کسی شربت نمی خورد
حکایت چاکری که از دست شاه میوه تلخی را با رغبت خورد
گفتار مردی صوفی از روزگار خود
حکایت پیرزنی که از شیخ مهنه دعای خوشدلی خواست
گفتار جنید درباره خوشدلی
حکایت خفاشی که به طلب خورشید پرواز می کرد
حکایت خسروی که به استقبالش شهر را آراسته بودند و او فقط به آرایش زندانیان توجه کرد
حکایت خواجه ای که بایزید و ترمذی را در خواب دید
گفتار شیخ خرقان در دم آخر
حکایت بنده ای که با خلعت شاه گرد راه از خود پاک کرد و بردارش کردند
دو چیزی که پیر ترکستان دوست میداشت
حکایت بادنجان خوردن شیخ خرقانی
حکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دید
دولتی که سحره فرعون یافتند
حکایت پیرزنی که به ده کلاوه ریسمان خریدار یوسف شد
گفتگوی مردی درویش با ابراهیم ادهم درباره فقر
گفتگوی شیخ غوری با سنجر
سخن دیوانه ای درباره عالم
حکایت احمد حنبل که پیش بشر حافی می رفت
حکایت پادشاه هندوان که اسیر محمود گشت و مسلمان شد
حکایت مردی غازی و مردی کافر که مهلت نماز به یکدیگر دادند
حکایت یوسف و ده برادرش که در قحطی به چاره جویی پیش او آمدند و گفتگوی آنها
حکایت غلامان عمید خراسان و دیوانه ژنده پوش
حکایت دیوانه ای که از سرما به ویرانه ای پناه برد و خشتی بر سرش خورد
حکایت مردی که خری به عاریت گرفت و آنرا گرگ درید
قحطی مصر و مردن مردم و گفته مرد دیوانه
حکایت دیوانه ای که تگرگی بر سرش خورد و گمان برد کودکان بر سر او سنگ می زنند
گفته واسطی که گذارش بر گور جهودان افتاد
پاسخ بایزید به نکیر و منکر
حکایت درویش حق جو و راز و نیاز او
حکایت محمود که مهمان گلخن تاب شد
سقایی که از سقای دیگر آب خواست
حکایت شیخ بوبکر نشابوری که خرش بر لاف زدن او بادی رها کرد
حکایت رازجویی موسی از ابلیس
عقیده مردی پاک دین درباره مبتدی
شیخی که از سگی پلید دامن در نچید
حکایت عابدی که در زمان موسی مشغول ریش خود بود
حکایت ابلهی که در آب افتاد و ریش بزرگش وبال او بود
حکایت صوفیی که هرگاه جامه می شست باران می آمد
حکایت دیوانه ای که در کوهسار با پلنگان انس کرده بود
حکایت عزیزی که از داشتن خداوند شادی میکرد
حکایت مستی که مست دیگر را بر مستی ملامت میکرد
حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دید
حکایت محتسبی که مستی را میزد و گفتار آن مست
گفته بوعلی رودبار در وقت مرگ
پیام خداوند به بندگان توسط داود
نارضا بودن ایاز از اینکه محمود سلطنت را به او داد
مناجات رابعه با خداوند
خطاب خالق با داود
حکایت محمود که لات را به هندوان نفروخت و آنرا سوزاند
حکایت محمود که برای فتح غزنین نذر کرد غنایم را به درویشان بدهد
حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخا
حکایت خواجه ای که از غلامش خواست او را برای نماز بیدار کند
گفتار بوعلی طوسی درباره اهل جنت و اهل دوزخ
حکایت مردی که از نبی اجازه نماز بر مصلایی گرفت

بیان وادی طلب

بیان وادی طلب
حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم
حکایت شبلی که گاه مردن زنار بسته بود
حکایت مجنون که خاک می بیخت تا لیلی را بیابد
گفتار یوسف همدان درباره صبر
گفتگوی شیخ ابوسعید مهنه با پیری روشن ضمیر درباره صبر
حکایت محمود و مردی خاک بیز
حکایت مردی که گشایش میخواست و جواب رابعه به او

بیان وادی عشق

بیان وادی عشق
حکایت خواجه ای که عاشق کودکی فقاع فروش شد
حکایت مجنون که پوست پوشید و با گوسفندان به کوی لیلی رفت
حکایت مفلسی که عاشق ایاز شد و گفتگوی او با محمود
حکایت عربی که در عجم افتاد و سر گذشت او با قلندران
حکایت عاشقی که قصد کشتن معشوق بیمار را کرد
حکایت خلیل الله که جان به عزرائیل نمی داد

بیان وادی معرفت

بیان وادی معرفت
حکایت مردی که در کوه چین سنگ شد
حکایت عاشقی که خفته بود و معشوق بر او عیب گرفت
حکایت پاسبانی عاشق که هیچ نمی خفت
گفتار عباسه درباره عشق و معرفت
حکایت محمود و دیوانه ویرانه نشین

بیان وادی استغنا

بیان وادی استغنا
حکایت مردی که پسر جوانش به چاه افتاد
گفتار یوسف همدان درباره عالم وجود
حکایت مردی که صورت افلاک بر تخته خاک میکشید
گفتار پیری مستغنی
حکایت مگسی که به کندو رفت و دست و پایش در عسل ماند
حکایت شیخی خرقه پوش که عاشق دختر سگبان شد
حکایت مریدی که از شیخ خواست تا نکته ای بگوید

بیان وادی توحید

بیان وادی توحید
عقیده دیوانه ای درباره عالم
حکایت پیرزنی که کاغذ زری به بوعلی داد
راز و نیاز لقمان سرخسی با پروردگار
حکایت عاشقی که در پی معشوق خود را در آب افکند
حکایت محمود و ایاز و حسن در روز عرض سپاه

بیان وادی حیرت

بیان وادی حیرت
حکایت دختر پادشاه که بر غلامی شیفته شد و تحیر غلام پس از وصل در عالم بی خبری
مادری که بر خاک دختر می گریست
گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بود
حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران می کرد
نومریدی که پیر خود را به خواب دید

بیان وادی فقر

بیان وادی فقر
گفتار معشوق طوسی (محمد) با مریدش
گفتار عاشقی که از بیم قیامت می گریست
حکایت پروانگان که از مطلوب خود خبر می خواستند
گفتار مردی صوفی با کسی که او را قفا زد
حکایت مفلسی که عاشق پسر پادشاه شد و بدین گناه او را محکوم به مرگ کردند
سؤال پاک دینی از نوری درباره راه وصال

سی مرغ در پیشگاه سیمرغ

سی مرغ در پیشگاه سیمرغ
گفته مجنون که دشنام لیلی را بر آفرین همه عالم ترجیح میداد
پاسخ پروانه به پرندگان که او را از سوختن منع می کردند
حکایت خطی که برادران یوسف هنگام فروش او دادند
سخن عاشقی که بر خاکستر حلاج نشست
حکایت پادشاهی که پسر وزیر روز و شب مونسش بود و بر اثر خطایی دستور کشتنش را داد و بعد پشیمان گشت . . .

فی وصف حاله

فی وصف حاله
گفته دانای دین هنگام نزع
پند ارسطاطالیس بر اسکندر هنگام مردن او
صوفی که از مردان حق سخن می گفت و خطاب پیری به او
گفتار مردی راه بین هنگام مرگ
گفته پاک دینی که سی سال عمر بی خود می گذارد
گفتار شبلی که پس از مردن به خواب جوانمردی آمد
سؤال پیری راهبر از روحانیانی که نقد از هم می ربودند
حکایت ابوسعید مهنه با مستی که به در خانقاه او آمد
پاسخ عزیزی به سؤالات پروردگار در روز حشر
گفتار نظام الملک در حال نزع
سؤال سلیمان از موری لنگ
حکایت ابوسعید مهنه با قایمی که شوخ بر بازوی او می آورد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.