حکایت غافلی که از ابلیس گله داشت

اصلاح شده در 2011/07/31 08:35 توسط Administrator — دسته‌بندی شده به عنوان: عطار نیشابوری

غـافلی شـد پـیش آن صـاحـب چـلهکــرد از ابــلـیـس بــســیـاری گــلــه
گـفـت ابــلـیـسـم زد از تـلـبـیـس راهکـرد دیـن بــر مـن بــه طـراری تـبــاه
مـرد گـفـتــش ای جــوانـمـرد عــزیـزآمـده بــد پـیـش ازیـن ابــلـیـس نـیـز
مـشــتــکـی بــود از تــو و آزرده بــودخـاک از ظـلـم تـو بـر سـر کـرده بـود
گـفـت دنیا جـمـلـه اقـطـاع مـنـسـتمرد من نیست آنک دنیا دشمنست
تـــو بـــگــو او را کــه عـــزم راه کـــندســت از دنـیـای مــن کــوتــاه کــن
من به دینش می کنم آهنگ سختزانک در دنیای من زد چـنگ سـخـت
هـرک بـیرون شـد ز اقـطـاعـم تـمـامنـیسـت بـا او هـیچ کـارم والـسـلـام