حکایت پیرزنی که از شیخ مهنه دعای خوشدلی خواست

اصلاح شده در 2011/07/31 08:37 توسط Administrator — دسته‌بندی شده به عنوان: عطار نیشابوری

گـفـت شـیـخ مـهـنـه را آن پــیـرزندلخوشی را هین دعایی ده به من
می کشیدم بـی مرادی پیش ازینمـی نـیـارم تـاب اکـنـون بـیش ازین
گــر دعــای خــوش دلــی آمـوزیـمبـی شـک آن وردی بــود هـر روزیـم
شـیخ گفـتـش مدتـی شـد روزگـارتــا گـرفـتــم مـن پــس زانـو حـصـار
اینچ می خواهی، بسی بشتافتمذره ای نــه دیــدم و نــه یــافـــتـــم
تـــا دوا نـــایــد پـــدیــد ایــن درد راخـوش دلی کی روی بـاشـد مرد را