گفتگوی مردی درویش با ابراهیم ادهم درباره فقر

اصلاح شده در 2011/07/31 08:38 توسط Administrator — دسته‌بندی شده به عنوان: عطار نیشابوری

آن یکی دانم ز بی خویشی خویشناله می کردی ز درویشـی خـویش
گـفـتـش ابــرهـیـم ادهـم ای پـسـرفـقـر تــو ارزان خــریـدسـتــی مـگـر
مرد گفتـش کاین سخن ناید بـه کارکس خـرد درویشـی آنگه شـرم دار
گفـت من بـاری بـه جـان بـگـزیده امپـس بـه ملـک عـالمش بـخـریده ام
می خـرم یک دم بـه صد عالم هنوززانـک بــه مـی ارزدم هـر دم هـنـوز
چـون بـه ارزم یافـتـم مـن این مـتـاعپــادشـاهـی را بــه کـل کـردم وداع
لـاجـرم مـن قـدر مـی دانـم، تــو نـهشکر آن برخویش می خوانم، تو نه
اهـل هـمـت جـان و دل دربــاخـتـنـدسـالـها بـا سـوخـتـن در سـاخـتـنـد
مرغ همتـشان بـه حضرت شد قرینهـم ز دنـیا در گـذشـت و هم ز دین
گـر تـو مـرد این چـنین همـت نه ایدور شـو کـاهل، ولـی نعـمت نه ای