حکایت احمد حنبل که پیش بشر حافی می رفت

اصلاح شده در 2011/07/31 08:38 توسط Administrator — دسته‌بندی شده به عنوان: عطار نیشابوری

احــمـد حــنـبــل امـام عــصــر بــودشرح فضل او بـرون از حـصر بـود
چـون ز فـکـر و عـلـم خـالـی آمـدیزود پـیـش بــشـر حـافـی آمـدی
گر کسی در پـیش بـشرش یافتـیدر ملامت کـردنش بـشـتـافـتـی
گــفــت آخــر تـــو امــام عــالــمــیاز تــو دانــاتـــر نــخــیــزد آدمــی
هرک می گوید سخن می نشنویپیش این سر پا برهنه می دوی
احـمد حـنبـل چـنین گفـتـی که منگـوی بـردم در احـادیث و سـنـن
عـلـم مـن زو بـه بـدانـم نـیـک نـیکاو خــدا را بــه زمـن دانـد ولـیـک
ای ز بـی انـصـافـی خـود بـی خـبـریک زمـان انـصـاف ره بـینـان نگـر