ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



عقرب و عقربک

RSS
تغییر یافته در 2013/01/21 02:10 توسط m.ghanee دسته‌بندی شده به عنوان نادر نادرپور
در پس شیشیه ی باران زده ی خاطره های من
حلقه ی آتش سوزانی است
که شبی کودک همسایه
در جلوخان سرای من
زیر آن کهنه چنار افروخت
او که از روز بیابان به شب دهکده بر می گشت
عقربی را که به بازیچه شباهت داشت
لحظه ای چند ، در آن حلقه ی نورانی
رقص دشوار هلاک آموخت
رقص ، در همهمه ی شعله ی تلود یافت
عقرب از واهمه ی مردن بی هنگام
آن قدر بی خبر از خویش میان عطش و آتش
رفت و باز آمد و لغزید و فرو افتاد
که توانایی خود را همه از کف داد
وز سر خشم و پریشانی
دم انباشته از زهر زلالش را
بر وجود عبث خویش فرود آورد
وز جهان ، چشم طمع بردوخت
لاشه اش نیز در آن دایره ی سرخ درخشان سوخت
آه ، ای عقربک ساعت
که تو را بی خبر از کار جهان هر روز در پس شیشه ی شفاف قفس مانند
در دل حلقه ی جادویی اعداد توانم دید
هر چه سر بر در و دیوار زمان کوبی
راه ازین دایره ی تنگ به بیرون نتوانی برد
بهتر آن است که از وحشت بیداری
دم انباشته از زهر ملالت را
ناگهان بر تنه ی خویش فرود آری
تا تو را خواب خدایانه فراگیرد
وندر آن خفتن مستی بخش
نیمروزان را چون نیمشبان بینی
وانچه را لحظه شمارند ، تو نشماری
آه ، ای عقرب جانباخته در دایره ی آتش
آه ، ای عقربک ساعت دیواری
کاش راه ابدیت را
که کلافی است سر اندر گم
روز و شب ،‌ بیهوده نسپاری



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.